|
سلام.... سلامم را تو پاسخ گوي ,در بگشاي ! منم من ,ميهمان هر شبت ,لولي وش مغموم منم من,سنگ تيپا خورده ي رنجور منم,دشنام پست آفرينش ,نغمه ي ناجور نه از رومم نه از زنگم ,همان بي رنگ بي رنگم بيا بگشاي در ,بگشاي .دلتنگم... حريفا...!ميزبانا..! ... .. . سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ...!!! ________________ پریا
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 جستجو
پیوندها
علي زندي فر
دوست خوبم شبكه 4 مرضيه جون خبرنگار خديجه جون مهدي رسم زندگي محمد جون محمد رضا کاظم آقا منتظران کتايون يک دوست به نام زندگي يلدا امين رضا احمد آخرين رستاخيز از ديار آشنا آقا رضا منصور مهتا ميثـــــــــــــــــــــــــم رضا(چه آسان ميشود از ياد رفت) شاهــــــــين ســـــــــــــارا مهران فاطمه بـــــــــــهرام غزل قصر قرمز غم نوید کاوش باغ بارون زده حس غريب سرزمين بهترين ها ياد محبت و زيبايي ياران **فردين** نابود و خاکستر گشته ايم باران سبز آنا آخرين ايستگاه شب بريهه سکوت(مهدي) ندا کلبه باران (فرشيد) انجمن شاعران مرده شيرين هر کسي به رسم دوستي دلم را شکست تفريح سرگرمي(ابوالفضل) سياه و سفيد نگين غزل کوهيار blogfa شعر و ادب سبو اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: |
به کجا می روی ای مسافر درنگی............
سلامی به وسعت آسمان به همه ی دوستانم از تازه گرفته تا کهنه.... با خودم گفتم اگه بخوام مثل دفعه های گذشته یه متن از پسش تعیین شده بنویسم نهایت کلیشه ای خواهد بود ،گفتم بهتره کمی با هم صحبت کنیم... اول:واقعا شرمنده که به شما دوستان گلمممممممم نتونستم سر بزم من کوچیک شما هم هستم ولی باور کنید به وب های همتون اومدم و مطلباتون رو در حد توان و تا جایی که زمان به من اجازه میداد خوندم...نامردی نکردم دوم:من دیگه نمیتونم تو روی آقای (علی)مبتدی نگاه کنم اینقدر که منتظرشون گذاشتم... سوم:من باید خدمتتون عارض بشم که کامپیو ترم ویروسی شده در حد تیم ملی واسه همین جز کامنت وب خودم کامنت وبهای دیگه باز نمیشه واسه همین آپ کردم چون کامپیوترم باید بره سلمونی.... چهارم:با این اوضاع و احوالات مجبورم که جوابی رو که قرار بود به آقای مبتدی بگم رو توی وبم بنویسم... امیدوارم تشریف بیارند و بخونن ....منتظر همتون هستم که بیاید ... صبر کنین کامپیوترم درست شه اونقدر میام وب هاتون تا کچل شید بهم بگید : پریا خانوم خواهشا دیگه نیاید....
رنجي عظيم بر قلبم سنگيني مي كند ,مي فشارد قلبم را..... بي آنكه توجهي داشته باشد. مي رنجم از آنكه آدم هاي انسان نماي زيادي اين كره ي خاكي را اشغال و جا را بر بقيه تنگ كرده اند.آدم هايي كه دم از آدميت ميزنند اما اگر به پايش بيفتد بدترين رفتارهاي غير انساني را از خود بروز مي دهند. و چنان رنگ عوض مي كنند و به روي خود نمي آورند انگار نه انگار كه همان آدم قبلي هستند .... واي از اين زمانه واي....كه چه چيزهايي نميبينم |+| نوشته شده توسط پریا در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 23:31
سکوت
آدمی در سکوت می شکند ،اسیر میشود آدمي در تنهايي روح خود را از ياد مي برد تنهايي آدميت را از آدمي مي گيرد سكوت به آدمي فرديت مي بخشد پس بيا... پس بيا دست در دست يكديگر دهيم و... سكوت را از وجود خويش تهي گردانيم پس بيا تنهايي را نابود كنيم و آدميت را به آدمي باز گردانيم... شهادت امام حسين (ع)را به شما دوستان هميشگي تا يادم نرفته بايد بگم ممنون از همه ي دوستاني كه به من سر زدن. هر روز كه ميديدم يه نظر اضافه شده توي دلم قند آب ميشد واقعا ممنون راستي عزيزاني كه من واسشون نظر ندادم واسه خاطره اين بوده كه: كامپيوترم( البته منظورم رايانه است) غات زده توي بعضي از بلاگ ها نميره البته گاهي اوقات... يكي از اون بلاگ ها مال آقا محمد بود كه ديوونه شدم ولي آخرشم نشد برم ازشون تشكر كنم كه قدم رنجه فرمودند ،منظورم هر دوتا آقا محمد هستنـد به اضافه ي علي آقا كه در اين راه گيسوان خود را از دست دادم |+| نوشته شده توسط پریا در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 14:24
توي تاريكي اتاقم... پشت پنجره ...چشم انتظار
چشم انتظار يه ندا يه صداي گرم كه پاسخم را بدهد پاسخ اين سوال كه مرا به تحرك وا داشته است يا بالاخره.... هر شب در روياهايم مي ديدمش نمي دانم.... نمي دانم چه خواهد شد پاي تلفن ميخ كوب شده بودم..... لحظه هاي تيره و تار تؤام با صداي تلخ نا اميدي شب هاي بي پايان دقيقه هاي ساكن سكوت,خاموشي اينك زندگي در هيچ كجا چنين دشوار نيست و باز گشتن ناممكن نمي دانم......نمي دانم سرگردانم چه خواهد شد؟؟ شب با همه ي سختي اش و دقايق با سكوت خود سپري مي شدند اشك در چشمانم .....ناگهان ....... .. . صداي تلفن مرا از جاي كند ... صداي گرمي به من صلام مي داد و به من گفت فردا.......تعطيله هورا ....هورا ......هورا |+| نوشته شده توسط پریا در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 23:49
سلام
تو روخدا بی حوصلگی نکنید همشو بخونید پشیمون نمیشید..... اما خاموش ماند وبا خودش گفت: |+| نوشته شده توسط پریا در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 22:37
سلام
میگن سلام سلامتی میاره پس هزاران هزار سلام نثار تو....!! ای خوب من...! یادمان باشد اگر پنجره را بستیم باد بی تقصیر است!!! من برانم که درین دنیا خوب بودن،بخدا ،سهل ترين كاراست ونميدانم كه چرا ؟؟ انسان تا اين حد با خوبي بيگانه است وهمين درد مرا سخت مي آزارد....!!! راستي از همه ي دوستاني كه به من سر زدن ممنون
|+| نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 22:35
سلام
من از نهايت شب حرف مي زنم من از نهايت تاريكي و از نهايت شب حرف مي زنم اگر به خا نه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار ويك دريچه كه از آن به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم....
|+| نوشته شده توسط پریا در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 18:25
به دریا شکوه بردم از شب دشت
وز آن عمری که تلخ تلخ بگذشت به هر موجی که میگفتم غم خویش سری می زد به سنگ و باز میگشت خدایا!!! ای خوب من ........... بهانه ی رویشم را از من مگیر! دوستان من بدانید که: زندگی سخت نیست *سختش می کنیم دل ها تنگ نیست *تنگش می کنیم عشق قشنگ نیست*قشنگش می کنیم دل هیچ کس سنگ نیست*سنگش می کنیم
|+| نوشته شده توسط پریا در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 18:0
نردبان
دزدی از نردبان خانه ای بالا می رفت. از شیار پنجره شنید که کودکی می پرسد: خدا کجاست؟؟ وصدای مادرانه ای پاسخ می دهد: خدا در جنگل است عزیزم.. چکار میکند؟؟؟ ومادر می گفت: دارد نردبان می سازد. دزد از نردبان خانه پایین آمد و در سیاها شب گم شد. سالها بعددزدی از نردبان خانه ی حکیمی بالا می رفت. از شیار پنجره شنیدکه کودکی می پرسد: خدا چرا نردبان میسازد؟؟؟؟ حکیم از پنجره به بیرون نگاه کرد. به نردبانی که سالها پیش از آن پایین آمده بود و رو به کودک گفت: برای آنکه عده ای را از آن پایین بیاورد و عده ای را بالا ببرد......
|+| نوشته شده توسط پریا در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 14:52
سلام..!
سلام به تو دوست عزیز.. از اینکه به خونه ی مجازی من قدم گذاشتی هزاران هزار بار"ممنون" راستی"میلاد مسیح (ع) بر شما دوستان خوبم مبارک" فعلا |+| نوشته شده توسط پریا در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 14:39
|