تبليغاتX
به کجا می روی ای مسافر درنگی............
به کجا می روی ای مسافر درنگی............

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

 

سلام...

*در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار ی است

ولی در نماز پایان است....

شاید این بدان معناست که پایان نماز

 آغاز یک دیدار است...!!!

(دکتر علی شریعتی)

نوشته شده توسط پریا در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 | موضوع:
                         مرگ ميراث نياکانم


دست در دست سرنوشت راه افتادم
اما مي دانم اين روز ها..
تمام برو هاي بي برگرد ,زمين را دور ميزنند..
و روستايي که روزي از چمدانم جاماند
عصازنان به سراغم مي آيد!!
شانه به شانه ي مرگ..
ميراث نياکانم
آه...
اين روز ها چقدر دلم هواي تو را کرده...
و فردا چقدر بايد غروب بدي داشته باشد!!!
بلند شو...
و قطعه قطعه ي رديف هاي بي شمارت را
آب و جارو کن .
بر مي گردم با چشم هايم که تنها يادگاري کودکي
ممنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!!!

(مرحوم حسین پناهی)

                                      پاینده باشید و پایدار 

                                                       

راستی این رو میگم قابل توجه آقا رضا :شما وقتی که آپ میکنید زیر آپتون سمت راست گزینه ای هست به نام نوع نظرخوهی شما اون رو روی گزینه ای گذاشتید که کسی نتونه نظر بده امیدوارم به بلاگ من بیاید و این رو بخونید و مشکلتون حل بشه..!!!

نوشته شده توسط پریا در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 | موضوع:
          ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام 
سلامي به تازگي بهار به پويايي چشمه و به زيبايي پرهاي طاووس
خوبـــــــــــــــــــــــــــيد؟؟؟
دلم واستون تنگ شده بود به خدا نبودم و کامپيوتر ببخشيد رايانه هم دم دستم نبود وگرنه به همتون سر مي زدم...به جون خودم راست ميگم....حالا ببخشيد ديگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
ميدونيد وقتي نميتونم بيام پيشتون و ميبينم که خودتون اومديد خيلي خوشحال ميشم...باور کنيد ..با خودم مي گم هنوز منو فراموش نکردن
به هر حال اميدوارم هر جاکه بوده باشيد و هستيد فقط سلامت باشيد و از امتحان هاي الهي با پيروزي به بيرون بيايد...
چقدر دوست داشتم توي يه شهر همه مون باهم بوديم و همو ملاقات مي کرديم
حداقل براي يه بار در عمرمون..البته مهم نيست که اين اتفاق نيفتاده ..
ميدونيد به قول يکي از بهترين دوستام و به عبارتي برادرم آقا حميد
البته اگه منو به خواهري قبول داشته باشند...
گفت:اي برادر تو همه انديشه اي     ما بقي را استخوان و ريشه اي
اگه ميبينيد آپ قبلي رو اصلاح کردم واسه خاطره اينه که اون آپ رو در حالي که داشتم ميرفتم سفر گذاشتم و همه تو ماشين توي کوچه منتظر من بودند
من با سرعت نور عکس سرچ کردم و گذاشتم ..تو رو خدا ببخشيد..ميدونيد..نظر شماها واسم خيلي مهمه چون وقتي که خودم وبلاگ نداشتم و به بلاگ هاي بقيه سر ميزدم دوست داشتم بودن من توي بلاگشون مهم باشه و حداقل از اين طريق به من سلام کنند و حالمو بپرسن...اين باعث دل گرمي من بود
حالا هم دوست ندارم شمابيايد وبم و فکر کنيد برام مهم نيستيد...
به جون خودم اگه بهتون دير دير سر ميزنم به اين معني نيست که به يادتون نيستم ...به خدا به خاطرمشفله اي که دارم
باور بفرماييد که در طول هفته واسه ي همتون برنامه ريزي مي کنم بيام وب هاتون و گاهي اوقات که وقت داشته باشم بعضي از بلاگ هارو از اولين آپشون مي خونم....
در هر صورت من چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاکر
همتون هستم ..در بست....اميد وارم منو در يادتون داشته باشيد..
حالا يه چيز بهتون بگم بخنديم..چندروز پيش يه چن تا از چيز هايي که لازم
داشتم و مثلا مي خواستم از گزند بـــــــــــــــعضي ها در امان باشند ريختم توي
(recycle bin) بعد پاي کامپيوتر بودم که خواهر گرام من اومد
موس رو از من گرفت و گفت يه دقيقه بده کار دارم  يه راست رفت سراغ سطل آشغال و گفت چقدر بـــــــــــــــدم مياد اين پر باشه ....و هست و نيست منو پاک کرد
بهش ميگم خب بــــــــــــــــه تو چه ؟؟؟؟؟

......ميگه من دوست دارم همه چي تميز باشه
ابنم از خواهر ما....
اينم از ما و عيدمون ...

    دوستون دارم قد يه آسمون پر از ستاره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه 

                                               

                                                         
    

نوشته شده توسط پریا در جمعه شانزدهم فروردین 1387 | موضوع: