آسمان تنهاست ...تهی ...
تهی تر از هر شب دیگر ..
ماه با آسمان قهر است ...
برگرد ماه من...چرا که بخشنده تویی نه آسمان....
تویی که شبانگاهان تا صبح خواب به چشمت نمی آید ...
مبادا..
مبادا رهگذری راه را گم کند ..
تویی که لکه های سیاه بدنت را
که حاصل آزار های ماست پنهان میکنی ..
و فقط روشنی ات را نمودار می سازی..
پس باری بیا ...نرو..
اگر میبینی آسمان را خواستارند به خاطر خودش نیست.
به خاطر توست ...
تو شیشه ی عمر آسمانی ...
پس بمان...
چه بگویم که نروی...
چه بگویم که ببخشی...
چه بگویم .... تو بگو...
ماه من!!
آسمان در حسرت ماه تاب نمی آورد ...
این شبهای تار بدون تو سپری نمی شود
گریه های آسمان امان زمین را بریده...
ماه من !!
بمان...
اگر بروی صدای گریه های آسمان
عرش کبریایی خدارا می لرزاند ....
پس به خاطر خدا بمان ...
بمان ....!!!

هر چه هستی باش !!!
با توام ...
ای لنگر تسکین
ای تکان های دل
ای آرامش ساحل
با توام..
ای نور!ای منشور
ای تمام طیف های آفتابی !
ای کبود ارغوانی ،اي بنفش آبي
با توام ...
اي شور،اي دل شوره ي شيرين
با توام ،اي شادي غمگين !
با توام ...
اي غم !
اي غم مبهم !
اي نمي دانم ...
هر چه هستي باش !!
اما کاش....
نه..جزاينم آرزويي نيست
هر چه هستي باش !
اما باش!!!!
![]()
![]()
![]()