|
سلام.... سلامم را تو پاسخ گوي ,در بگشاي ! منم من ,ميهمان هر شبت ,لولي وش مغموم منم من,سنگ تيپا خورده ي رنجور منم,دشنام پست آفرينش ,نغمه ي ناجور نه از رومم نه از زنگم ,همان بي رنگ بي رنگم بيا بگشاي در ,بگشاي .دلتنگم... حريفا...!ميزبانا..! ... .. . سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ...!!! ________________ پریا
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 جستجو
پیوندها
علي زندي فر
دوست خوبم شبكه 4 مرضيه جون خبرنگار خديجه جون مهدي رسم زندگي محمد جون محمد رضا کاظم آقا منتظران کتايون يک دوست به نام زندگي يلدا امين رضا احمد آخرين رستاخيز از ديار آشنا آقا رضا منصور مهتا ميثـــــــــــــــــــــــــم رضا(چه آسان ميشود از ياد رفت) شاهــــــــين ســـــــــــــارا مهران فاطمه بـــــــــــهرام غزل قصر قرمز غم نوید کاوش باغ بارون زده حس غريب سرزمين بهترين ها ياد محبت و زيبايي ياران **فردين** نابود و خاکستر گشته ايم باران سبز آنا آخرين ايستگاه شب بريهه سکوت(مهدي) ندا کلبه باران (فرشيد) انجمن شاعران مرده شيرين هر کسي به رسم دوستي دلم را شکست تفريح سرگرمي(ابوالفضل) سياه و سفيد نگين غزل کوهيار blogfa شعر و ادب سبو اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: |
به کجا می روی ای مسافر درنگی............
حالا چرا...
آمدي جـانـم به قربانت ولـي حالا چــرا؟
بي وفا حـالا كه من افتاده ام از پا چـــرا؟
نوش داروئي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل ايـن زودتر مي خواستي حالا چــرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام ، فردا چـرا؟
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا؟
وه كه با اين عمر هاي كـوتـه بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا؟
شور فرهادم بپرسش سر به زير افكنده بود
اي لب شيرين ! جواب تلخ سر بالا چـرا؟
اي شب هجران كه يك دم در تو چشم من نخفت
اين قدر با بخت خواب آلود من لالا چـرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنيا چـرا؟
در خــزان هجــر گل اي بلبل طبع حـزيـن
خامشي شـرط وفـاداري بــود غوغا چـرا؟
شهريارا بي حبيب خــود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا؟
|+| نوشته شده توسط پریا در شنبه دهم اسفند 1387 ساعت 15:39
شاعرم من !
چشمه اي زلال که جان هاي تشنه را سيراب مي کنم. درختي که خستگان در سايه سارم مي آسايند . ناني هستم براي گرسنه . پرنده اي آوازه خوانم که دل هاي شکسته را تسکين مي دهم . ابر سپيدم از افق هاي دور مي آيم . آمده ام تا موعظه کنم عشق را و زيبايي را . ساده ام ومهربان . دانه هاي دلم را در کشتزار محبت کاشته ام . در انتظار موسم درو هستم من . از شما جز لبخند چيزي نمي خواهم . خواب شما ،خواب را در چشمان تر من مي شکند . شاعرم من . شاعري عاشقم من .
(جبران خليل جبران)
پ.ن)اصلا بگو که دوست داري اين جور دوستت داشته باشم ؟!!! اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟!!! حتي اگه دلت نخواد اسم تو ،تو قلب منه ،چهره ي تو يادم مياد وقتي که بارون ميزنه .... پاينده باشيد و پايدار
|+| نوشته شده توسط پریا در جمعه دوم اسفند 1387 ساعت 20:2
|